تبليغاتX
دوستت دارم

دوستت دارم

افطار با طعم توچال

زبان در کامم سنگینی می کند

قدم هایم بی رمق شده اند

باید بالا رفت. خستگی وادادگی است. وادادگی با مرگ یکی است.

گاهی ایستادن همان سقوط است،حتی پایین کوه. پایت را محکم بکوب فاطمه.

 زمین نیاز دارد حضورت را محکم تر حس کند تا باورت کند. تو هستی.

 اینجا روی زمین نزدیک تر از همیشه به آسمان . به ماه. ماهی که اسمش رمضان است.

و روحش در لب های ترک خورده ی دوستان توست.

که ندا داده اند تو هم بیایی و یک بار ماه میهمانی قشنگت را از بالای کوه ببینی.

و چه با شکوهست خدایا ماه میهمانی ات. چه در زمین و چه در آسمان.

 چه پای کوه باشی چه به آرزوی قله به دامنش چنگ زده باشی.

 و کوه را اگر نیافریده بودی چه می کرد انسان

 با بی قراری هایش و به دنبال رهایی گشتن هایش؟

شب شده بود.کام تشنه و قدمهای بی رمقم وا نداده بودند

 و مرا به جایی رسانده بودند تا بتوانم بار بگشایم

و سر  بلند کنم و بگویم امروز هم با به تو تعلق داشتن گذشت.

اینگونه! با همنوردانی از جنس خاک و کوه و ماه.

دوستت دارم خدای مهربانم

تو را  ماهت را ماهم را

ماه من! دوستت دارم ! و از فضل و کرامت خداوند می خواهمت

خدایا می خواهمت

+ نوشته شده در  89/05/30ساعت 11  توسط ساده دل  | 

سلام، نام اوست

عزیزم من مهمونتم

فدات بشم خودت منو دعوت کردی.

من چه می فهمیدم لذت مهمونی چیه؟

قربونت برم من باهات بد حرف زدم. من عشقتو دیدم و سر برگردوندم.

من تنبلی کردم. من بی صبری کردم. من اشتباه کردم. من پشیمونم.

 نه به این معنی که بگم می تونم دوباره راه اشتباهی رو که رفتم نرم. نه.

شاید کم بیارم و باز برم عزیزم من برا بد نکردن به دستای خودت احتیاج دارم.

 روبروی من نایست. کنارم بشین. دوستت دارم. خودت دعوتم کردی.

نمی دونی چه حالی دارم و چه دست و پایی ازم گم شده. فدات بشم.

 خیلی مهمونیت خوشمزه است. دلم می خواد منو ببخشی و خودت نذاری دیگه کج برم.

 این همه دلهره و دلتنگی و تنهایی رو از رو دلم بردار. من مهمونتم

+ نوشته شده در  89/05/27ساعت 10  توسط ساده دل  | 

+ نوشته شده در  89/04/09ساعت 13  توسط ساده دل  | 

+ نوشته شده در  89/04/07ساعت 9  توسط ساده دل 

سلام نام اوست

این روز ها فقط با خدا حرف دارم فقط با خدا

هر وقت مکالمه مان تمام شد و به نتیجه رسیدیم

می آیم پیش شما که بگوییم و بشنویم

شما هم هر وقت با خدا حرف زدید سفارش من را هم بکنید

و بگویید فاطمه دعا گو دارد...

ندارد؟

+ نوشته شده در  89/04/02ساعت 9  توسط ساده دل 

سلام نام اوست

وقتی باهات درد دل می کنن شروع می کنی به تز دادن و آروم کردن

وقتی باهاشون درد دل می کنی همین کارو برات می کنن

حالم دیگه از راه حل به هم می خوره می فهمی دکتر؟

+ نوشته شده در  89/03/21ساعت 22  توسط ساده دل 

به رنگ عشق...

روزی تو خواهی آمد...

از کوچه های باران...    

 تا از دلم بشویی...

 غم های روزگاران...

می ترسم بیایی و غم ها را ببری

 اما باز با تو هم غمی دیگر....

 می ترسم

فقط سوالم این است که اگر دیگری بودی نمی ترسیدم؟

نگرانی هایم را بفهم. همین!

هیچ کس که نبود. کاش تو هم نمی بودی. آنوقت تکلیف دلم روشن بود...

همیشه تنهایی!

اما حالا ؟ دلم سرگردان شده.

ایهاالناس! تکلیف دل من چیست؟

تاوان به آب زدنم  چیست؟ دل را زده ام به دریا.

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها؟

+ نوشته شده در  89/03/15ساعت 16  توسط ساده دل 

آهسته برانید

+ نوشته شده در  89/03/07ساعت 0  توسط ساده دل 


چندین روزاست نمی توانم از دلم چیزی بنویسم. درگیر بوده ام.

درگیر خودم. فکرهای نادرستم. تصمیمات نادرست ترم.

درگیر سیاهی اتفاقات این زمانه و خامی و بی تجربه بودن خودم در برابر این اتفاقات.

درگیر آرزوهایی که از آنها دورم

(آرزوهایم در هیچ شرایط سخت و آسانی رهایم نمی کنند. از آنها دورم.

می فهمی؟).

و همه چیز با هم به شدت آمیخته بودند و روحم را رنج می دادند.

اما باز هم کمک خواستم و کمک کرد. مثل همیشه.

(((حالا شما خودتو ناراحت نکن. گذشت....بالاخره  ما هم خدایی داریم. البته

می دونم همچین نگران هم نبودی عزیز.)))

به هر حال امروز دلمان هوای ریسیدن و بافتن پنبه های دلمان را کرده.

شعر می خواندم. شعرهای قیصر را. او هم مثل من غصه داشت.

این روزها دست روی دل هرکسی می گذارم خون است. بگذریم...

 

گاهی یک کلمه تمام باورهایی که از خودت و به خودت داشته ای را در هم

می شکند و سالها تلاشت را چنان با سوال می لرزاند که از عمق وجودت

حسرت می خوری که نکند یک عمر اشتباه رفته باشی؟

اما کاش این لرزه بر اندام اعتقادت به جای شکستن آبدیده ات کند.

یا اگر شکستی جوری نشکنی که دیگر هیچ کس سرپا نبیندت.

که اگر بشکنی......

 نشکن فاطمه! بایست! اندکی صبر سحر نزدیک است.

تو با روزی که فریاد بزنی ایمانت به تو اشتباه نمی گفته فقط یک گام فاصله داری

 که گام تو نیست.

محبوبت از تو صبر می خواهد. بتشین! بمان و جایی نرو تا خودش بیاید

 و پای تمام اندیشه هایت را امضا کند.

و آن روز طعنه زنندگانت که خودمحور و خودرأی

 می خواندندت آرام فقط نگاهت می کنند.

 و هیچ کس نفهمید تو  با هیچ فکرت فکر دیگری را سرکوب نکردی.

و آرمان دیگران را همانقدر دوست داشتی که قلبت را.

 و تو بیهوده رنج صبر بر خود هموار نمی کنی.

 تو روزی آرام می گیری بی قرار ترین!

محبوب من بزن مهر تاییدت را ...دلم آب شد...

+ نوشته شده در  89/02/30ساعت 12  توسط ساده دل 

قربونت برم امام رضا منم بخواه

برای ثبت نام اعتکاف مسجد گوهرشاد لینک زیر را در اینترنت اکسپلورر ۶ به بالا کلیک کنید:

می خواااااااااااااااااااااااااامت

+ نوشته شده در  89/02/22ساعت 13  توسط ساده دل